تبليغاتX
گنجينه دانش
چند جمله طلایی از دکتر:

- وقتی زور ، جامه تقوی می پوشد ، بزرگترین فاجعه در تاریخ پدید می آید !
فاجعه ای که قربانی خاموش و بی دفاعش علی است و فاطمه و بعدها دیدیم که فرزندانشان یکایک و اخلافشان همه !


- آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند. از «تن» تو- هر چقدر هم که قوی باشد- ترسی ندارند. از گاو که گنده‌تر نمی‌شوی، میدوشندت! از خر که قوی‌تر نمی‌شوی، بارت می‌کنند! از اسب که دونده‌تر نمی‌شوی، سوارت می‌شوند!، اما آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند


-سرنوشت تو متنی است که اگر ندانی دست های نویسندگان، اگر بدانی ، خود می توانی نوشت


- مصلحت گویی خوشایند است و فریب دادن و دروغ بافتن و تایید و تعریف کردن شیرین، اما حقیقت تلخ است. بگذارید... تلخ و تند و راست و صاف بگوییم که: "سرطان... سخت پیش رفته است. فرصت کم است و فاجعه سنگین


 - اگر باطل را نمي توان ساقط کرد مي توان رسوا ساخت و اگر حق را نمي توان استقرار بخشيد مي توان اثبات کرد طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت

 
 - خدایا! به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره راه رفتن کسی قضاوت کنم،
کمی با کفش های او راه بروم.


- حسين بيشتر از آب تشنه لبيك بود اما افسوس كه به جاي افكارش زخمهاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بي آبي معرفي كردند!


- تشیع علوی تشیع وحدت است  تشیع   صفوی    تشیع   تفرقه!
 تشیع  علوی تشیع   رسم است    تشیع   صفوی   تشیع     اسم!
 تشیع علوی  تشیع سرخ   است  تشیع      صفوی  تشیع    سیاه!
 تشیع علوی تشیع شهادت است      تشیع صفوی تشیع عزا...


-نه... من دیگر ناله نمی کنم ، قرن ها نالیدن بس است می خواهم فریاد بزنم! 
 اما اگر نتوانستم سکوت می کنم خاموش بودن بهتر از نالیدن است ... ... 
به من بگو :نگو ، نمی گویم؛ اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم من می فهمم!!


-«همواره بیمناکم که در این فرصت اندک و عزیز حیات‏، لحظه‌ای را به ستایش کسانی بپردازم که در ترجیح عظمت‏، عصیان و تفکر بر سعادت‏، آرامش و لذت اندکی تردید داشته‌اند.»

 

-بگذارید و بگذرید ببینید و دل مبندید ، چشم بیاندازید و دل مبازید ، که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت ...

+ نوشته شده توسط دبيران مدرسه در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 و ساعت 10:45 |

فجر پيروزي

 بر فجر آفرينان مبارك باد

 

+ نوشته شده توسط دبيران مدرسه در دوشنبه یازدهم بهمن 1389 و ساعت 12:2 |

 

 

علی معلم دامغانی
روزی که در جام شفق مُل کرد خورشید
بر خشک‌چوب نیزه‌ها گل کرد خورشید
شید و شفق را چون صدف در آب دیدم‌
خورشید را بر نیزه گویی خواب دیدم‌
خورشید را بر نیزه‌؟ آری‌، این‌چنین است‌
خورشید را بر نیزه دیدن سهمگین است‌
بر صخره از سیب زنخ بر می‌توان دید
خورشید را بر نیزه کمتر می‌توان دید
*
در جام من می پیش‌تر کن ساقی امشب‌
با من مدارا بیشتر کن ساقی امشب‌
بر آبخورد آخر مقدّم تشنگانند
می ده‌، حریفانم صبوری می‌توانند
این تازه‌رویان کهنه‌رندان زمین‌اند
با ناشکیبایان صبوری را قرین‌اند
من صحبت شب تا سحوری کی توانم‌؟
من زخم دارم‌، من صبوری کی توانم‌؟
تسکین ظلمت شهر کوران را مبارک‌
ساقی‌! سلامت این صبوران را مبارک‌
من زخمهای کهنه دارم‌، بی‌شکیبم‌
من گرچه اینجا آشیان دارم‌، غریبم‌
من با صبوری کینة دیرینه دارم‌
من زخم داغ آدم اندر سینه دارم‌
من زخم‌دار تیغ قابیلم‌، برادر
میراث‌خوار رنج هابیلم‌، برادر!
یوسف مرا فرزند مادر بود در چاه‌
یحیی‌! مرا یحیی برادر بود در چاه‌
از نیل با موسی بیابانگرد بودم‌
بر دار با عیسی شریک درد بودم‌
من با محمد از یتیمی عهد کردم‌
با عاشقی میثاق خون در مهد کردم‌
بر ثور شب با عنکبوتان می‌تنیدم‌
در چاه کوفه وای حیدر می‌شنیدم‌
بر ریگ صحرا با اباذر پویه کردم‌
عماروَش چون ابر و دریا مویه کردم‌
تاوان مستی همچو اشتر باز راندم‌
با میثم از معراج دار آواز خواندم‌
من تلخی صبر خدا در جام دارم‌
صفرای رنج مجتبی در کام دارم‌
من زخم خوردم‌، صبر کردم‌، دیر کردم‌
من با حسین از کربلا شبگیر کردم‌
آن روز در جام شفق مُل کرد خورشید
بر خشک‌چوب نیزه‌ها گل کرد خورشید
فریادهای خسته سر بر اوج می‌زد
وادی به وادی خون پاکان موج می‌زد
*
بی‌درد مردم‌، ما خدا، بی‌درد مردم‌
نامرد مردم‌، ما خدا، نامرد مردم‌
از پا حسین افتاد و ما بر پای بودیم‌
زینب اسیری رفت و ما بر جای بودیم‌
از دست ما بر ریگ صحرا نطع کردند
دست علمدار خدا را قطع کردند
نوباوگان مصطفا را سر بریدند
مرغان بستان خدا را سر بریدند
در برگ‌ریز باغ زهرا برگ کردیم‌
زنجیر خاییدیم و صبر مرگ کردیم‌
چون بیوگان ننگ سلامت ماند بر ما
تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما
*
روزی که در جام شفق مل کرد خورشید
بر خشک‌چوب نیزه‌ها گل کرد خورشید

دشمنان نقشه کشیدند و تفکر کردند
تا مرا در بدر و غرق تأثر کردند
کی گذارم که شود نقشة آنان عملی
گرچه بسیار درین باره تدبر کردند
می‌کنم زیر و زبر دولت پوشالیشان
تا که بر عکس شود آنچه تصور کردند
من سفیرم که فرستاده مرا ثار الله
از ره جهل به من فخر و تکبر کردند
گفتة ما، همه احکام خدا بود و رسول
حرق حق را نشنیدند و، تمسخر کردند
میهمان را که به زنجیر گران می‌بندد؟
شامیان خوب پذیرائی در خور کردند
چونکه غربت زده و خاک نشینم دیدند
با زر و زیور شان، ناز و تفاخر کردند
پیش چشم من غارت زده، همسالانم
زینت گوش خود آویزه ای از در کردند
آستین کرده ام از شرم، حجاب رویم
پیش آنانکه به سر، معجر و چادر کردند
دست در دست پدر، گشته تماشاگر من
چشمم از غصه، پر از اشک تحسر کردند
لحظه ای داغ عزیزان، نرود از یادم
خوب، از غصه دل کوچک من پر کردند
همه آسوده بخفتند به کاشانه خویش
بستر از خاکم و، بالین من آجر کردند
ای خوش آنانکه (حسان) یار عدالت گشتند
یا به اهل ستم اظهار تنفر کردند

 

 

+ نوشته شده توسط دبيران مدرسه در دوشنبه ششم دی 1389 و ساعت 12:52 |

این صدای کیست می خواند لهوف از قتلگاه
خون می افتد بر تمامی حروف از قتلگاه

ابن طاووس است آن سو تر می آشوبد مرا
روضه خوان تشنه می بیند کسوف از قتلگاه

جاده امشب از شمیم لاله عباسی پر است
می وزد حس علمداری رئوف از قتلگاه

نیزه ها ابن زیادند و سنان ها حرمله
دشنه پی در پی می آید در صفوف از قتلگاه

هیزم آوردند رقص شعله ها بر نیزه هاست
ریخت دستی طرح صحرایی مخوف از قتلگاه

"کاف، ها،..." این سوره ی بر نیزه، یحیای نبی ست!
گل می اندازد تمام این حروف از قتلگاه

ساعتی بعد آن طرف تر راهبی با اضطراب
پشت هم می خواند آیات خسوف از قتلگاه

این قوافی کرده زنجیرم کمک کن ابر بغض
تا بخوانم روضه ای تنگ غروب از قتلگاه

خونی است اوراق مقتل بر گلویم آتش است
می وزد مصرع به مصرع سنگ و چوب از قتلگاه

خط شان کوفی ست مهر نامه شان شام خراب
شرمشان باد از عبور پایکوب از قتلگاه

این نزول سوره ی کهف است بی سر دیدنی ست
جشن گرگان را می آشوبد چه خوب از قتلگاه!

می گذاری حس کنم ترکیب بند گریه را
تا که دارم یک سر مویی وقوف از قتلگاه

می نشینم در مدار خیمه های سوخته
با دو تکه ابر میخوانم لهوف از قتلگاه



+ نوشته شده توسط دبيران مدرسه در دوشنبه ششم دی 1389 و ساعت 12:42 |
+ نوشته شده توسط دبيران مدرسه در دوشنبه هشتم آذر 1389 و ساعت 11:43 |
+ نوشته شده توسط دبيران مدرسه در دوشنبه هشتم آذر 1389 و ساعت 11:34 |

به گزارش گروه اخبار صوتی و تصویری ایرنا، تارنمای دویچه وله (صدای آلمان) نوشت: منیزیوم و کلسیم آب نارگیل، سوخت و ساز بدن انسان را تقویت می‌کند و منجر به کاستن وزن می‌شود.
آب نارگیل که بین مردم آمریکا و آلمان از محبوبیت بسیاری برخوردار است، همچنین سیستم دفاعی بدن را تقویت و به هضم غذا کمک می‌کند و برای سیستم عصبی بدن بسیار مفید است.
به نوشته این منبع خبری، منظور از آب نارگیل شیر چرب نارگیل نیست، بلکه آبی است که در یک نارگیل کال و سبز وجود دارد.
مهم این است که آب نارگیل کاملا سرد نوشیده شود، در غیر این صورت مزه‌ دلپذیر خود را از دست می‌دهد. شرکت‌ های تولیدکننده‌ آب نارگیل آن را با مزه‌ های مختلف وارد بازار می‌کنند. برای مثال آب نارگیل می‌تواند با مزه‌ آناناس همراه باشد.

+ نوشته شده توسط دبيران مدرسه در دوشنبه هفدهم آبان 1389 و ساعت 11:24 |

انتخابات شورای دانش آ موزی

با استقبال زیا د دانش آ موزان

در جوی آرام و با نشاط

 با همکاری صمیمانه دبیران محترم

بر گزار شد

 

 رنگهاى گوناگون

+ نوشته شده توسط دبيران مدرسه در دوشنبه سوم آبان 1389 و ساعت 9:41 |

معنی بودن نیز هراز گاهی

پشت پنجره قلبم آسمانی آبیست

چشمه ای

آفتابی است

عاشقانه

پر راز

+ نوشته شده توسط دبيران مدرسه در شنبه چهارم مهر 1388 و ساعت 11:23 |

 

 

گزارش جلسه شورای دبیران در تاریخ 23/7/87

- تلاوت آیاتی چند از کلام اله مجید

- توصیه به همکاران درمورد برگزاری ارزشیابی تشخیصی

- ثبت نمرات در دفتر کلاسی حداقل هر ماه یک بار

- انتخاب برادر محمد رضا شفیعی به عنوان نماینده معاّمان

- عدم استفاده از موبایل ود خانیاتدر محیط آموزشی

- حضوروغیاب مداوم دانش آموزان وثبت اسامی غایبین در لیستهای مخصوص

- ارسال پیشنهادات سازنده به مدیریت ومدرسه

- استفاده از اتاق سمعی بصری طبق برنامه

- شناسائی دانش آموزان یتیم ومشکل دار

- تدریس دروس همزمان با جدول زمانبندی

 

+ نوشته شده توسط دبيران مدرسه در سه شنبه چهاردهم آبان 1387 و ساعت 9:53 |


Powered By
BLOGFA.COM